اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهایم

به خاطر تو زيباترين شعر را خواهم گفت و قشنگترين گلهاي نرگس را از باغچه ي قلبم
خواهم چیدوبه پايت خواهم ريخت
اي تنها دليل رد كردن هر دليل و اي تنها بهانه ي آوردن هر بهانه ديوانه ي مهرباني تؤام
اي بهترين چه خوب شد كه به دنيا آمدي و چه خوبتر شد كه دنياي من شدي
پس براي من بمان و بدان كه تو تنها بهانه براي بودني
خیلی دوست دارم عشق آسمونی من

اجازه هست به عشق تو، توی کوچه ها داد بزنم؟
روی پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟
ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم؟
اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟
بهت بگم عاشقتم، دوست دارم یه عالمه
اجاز هست بهت بگم عشق تو توی سینمه؟
جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه؟
به من بگو، بگو به من، بگو منو دوستم داری؟
بگو که واسه هوست پا روی دلم نمی ذاری؟
اجاز هست نگاهتو توی خاطرم قاب بکنم؟
چشمی که بدخواهمونه به خاطرت خواب بکنم؟
اجازه فریاد بزنم توی قلبمی تا به ابد؟
بدون اگه رسوا بشم بخاطرت خوبه نبرد
اجازه هست کنار تو به اوج ابرهام برسم؟
دستت توی دستمه و برم به فردا برسم؟
اجازه هست دریا بشم، کویرو پیمونه کنم؟
تو صدف دلم بشی، من توی دلت خونه کنم؟
اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم؟
با یک نگاه بی ریا روی غمو سیاه کنم؟
اجازه هست ... ؟

عشق يعني با تو خواندن از جنون
عشق يعني سوختنها از درون،
عشق يعني سوختن تا ساختن ،
عشق يعني عقل و دين را باختن ،
عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،
عشق يعني گم شدن در باغ دل ،
عشق يعني تو ملامت کن مرا،
عشق يعني مي ستايم من تو را ،
عشق يعني در پي تو در به در ،
عشق يعني يک بيابان درد سر،
عشق يعني با تو آغاز سفر ،
عشق يعني قلبي آماج خطر،
عشق يعني تو بران از خود مرا ،
عشق يعني باز مي خوانم تو را ،
عشق يعني بگذري از آبرو ،
عشق يعني کلبه هاي آرزو،
عشق يعني با تو گشتن هم کلام،
عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،
عشق يعني دل سپردن تا ابد ،
عشق يعني سروهاي سر بلند ،
عشق يعني خارها هم گل کنند،
عشق يعني تو بسوزاني مرا ،
عشق يعني سايه بانم من تو را ،
عشق يعني بشکني قلب مرا ،
عشق يعني مي پرستم من تو را،
عشق يعني آن نخستين حرفها ،
عشق يعني در ميان برفها،
عشق يعني ياد آن روز نخست ،
عشق يعني هر چه در آن ياد توست،
عشق يعني تک درختي در کوير ،
عشق يعني عاشقاني سر به زير،
عشق يعني بگذري از هفت خان ،
عشق يعني آرش و تير و کمان ...

سکوت بی بهانه ترین صدای مهر است و من سکوت می کنم تا بگویم:
دوستت دارم


متشکرم
برای همه ی لحظه هایی که مرا به خنده واداشتی.
برای همه وقتهایی که به حرفهایم گوش دادی.
برای همه ی وقتهایی که به من جرئت و شهامت دادی.
برای همه ی وقتهایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه ی وقتهایی که به من اعتماد کردی.
برای همه ی وقتهایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.
برای همه ی وقتهایی که به من گفتی دوستت دارم.
برای تمام وقتهایی که در فکر من بودی.
برای تمام وقتهایی که برایم شادی آوردی.
برای وقتهایی که دلتنگم بودی.
برای وقتهایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.
به خاطر اینها هیچوقت فراموش نکن که:
لبخند من به تو یعنی "عاشقانه دوستت دارم".
همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.
همیشه پشتیبانت هستم.
من کاملا به تو اطمینان دارم وتو امین من هستی.
در دنیا تو از هرکسی برای من مهمتر هستی.
همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.
همین الان در فکر تو هستم.
تو همیشه برای من شادی می آوری بخصوص وقتی که لبخند بر لب داری.
من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.
هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربانهای قلبم حضور داری.
و برای همیشه وتا آخر عمر دوستت خواهم داشت.
سلامی به مهربانی افتابی که به صورت سر دو یخ زده ی زمین می تابد.
نمی دانم چه بگویم؟ اصلا چرا بگویم؟ وقتی گوشی حاضر به شنیدن نیست و دلی برای فهمیدن نمی تپد زبان چرا گشوده شود؟ ای کاش روح خشکیده ی من هم مانند زمین خشک باباران طراوت می گرفت و تازه می شد....
و ای باران باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من چه کسی اما نقش تو را خواهد شست
اسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تادور
و ای باران باران
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رویای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم
وندایی که به من می گوید
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است
مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
تو بارانی و من باران پرستم تو دریایی و من موج تو هستم
اگر روزی بپرسی باز گویم تو من هستی و من نقش تو هستم
شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟
استاد در جواب گفت: به گندمزار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نباید به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!!
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید چه آوردی؟
شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هرچه جلو تر میرفتم خوشه های پر پشت تر میدیم و امید پیدا کردن پر پشت ترین خوشه تا انتهای گندمزار رفتم.
استاد گفت : عشق یعنی همین!
شاگرد پرسید : پس ازدواج چیست؟!
استاد به سخن آمد: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که نمی تونی به عقب برگردی!!
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم .همین!!!
نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.
پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.
در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم
کارگردانی است نوروز که می گوید نور ..صدا...حرکت و من برای به دست اوردنت همه نقشهای عالم را بازی می کنم.
شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت.
با تو از خاطره ها سرشارم.
جشن نوروز تو را کم دارم.
سال تحویل دلم می گیرد
با تو تا اخر خط بیدارم.

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند
باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی
اگر در نوروز كسي برات اس ام اس خالي فرستاد ناراحت نشو
بدون انقدر دوستت داره نمي دونه چي بگه

در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آرامش ما می شدی
هرکه به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده بر انداز به چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما